دروعغ
دورغه
نمیشه سرگرم باشم
دلم خیلی تنگ شده
حواسش نیست
نیست که الان چهارماهه همدیگه رو ندیدیم
شایدم هست
اما صبوری می کنه
یعنی ما به یه اندازه همو دوست داریم ؟
امروز داشتم قلب می خوندم بعد ....
بعد به این فکر می کنم که یروز اگر قرار باشه متخصص قلب باشم
بعد ... بعد به این نتیجه می رسم که همین قلب خودمو در مان کنم خودش کلیه
درمانش کنم که طاقت بیاره و نمیره...
یچیز دیگه ام بگم دلم خیلی برای دیوونه بازی و شادی دوتامون تنگ شده
خسته شدم از افسردگی....
از ناراحتی ...
خدایا دلم روزای شاد می خواد
خیلییییییییی
یاعلی و بچه هاش ------->تقلید :)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۵ ساعت 14:58 توسط یه آشنای غریب
|