دلتنگی
دلم براش تنگ شده
خیلییییییییی
نگران مریضیشم
براش دعا می کنم
برای خودم هم ...
یاد اون روز افتادم که تو اتوبوس با هم بر گشتیم خوابگاه
با اینکه خوش گذشت اما از خجالت آب شدم...هی مخفی می شدم
اما خیلی خوب بود
محمدم داشتم به این فکر می کردم که یروز با هم دست در دست بریم و برگردیم کاش بودی ....
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۹۵ ساعت 23:3 توسط یه آشنای غریب
|